دست‌ها

دست‌هایی که حرف می‌زنند

دست‌ها

دست‌هایی که حرف می‌زنند

دست‌ها

این وبلاگ قراره فضایی باشه برای حرف زدن من. البته نه به وسیله‌ی دهان، بلکه به وسیله‌ی دست‌هایی که تایپ می‌کنند!

طبقه بندی موضوعی

خدایا من می‌دونم تو هستی. چون اگه نبودی هییییچ امیدی نمی‌موند برام. چطوری درک کنم بودنت رو. کنارم بودنت رو. کنارم هستی؟ چطور ببینمت؟ خدایا دلم می‌خواد تنها امیدم باشی. دلم می‌خواد با تمام وجود درک و لمست کنم. درک و لمس... جایزه نه. همین که بفهممت. خدایا دلم می‌خواد بتونم با تمام وجود بت اعتماد کنم. با تمام وجود بت توکل کنم. بت تکیه کنم. با تمام وجود محبتت رو جذب کنم. نمیخوام هیچ هدف دیگه‌ای جز تو داشته باشم.


اصلا لیاقت دارم؟ کمکم میکنی؟ راه چیه؟ میگی؟ دستمو می‌گیری؟ می‌بینی منو؟



فیلم مرثیه‌ای بر یک رویا۱، فیلمی برای له شدن و فرو رفتن در خود و له شدن بیشتر...

آدمایی که اعتیاد دارن خیلی گناه دارن... هیچکدوم خودشون تباهی رو انتخاب نکردن.


1 Requiem for a dream

یه سوال از اونایی که فیلم اکس‌ماشینا رو دیدن...

اوایل فیلم، همونجایی که تازه سازنده ربات و صاحب شرکت توی فیلم میاد، سبزه عیدو دیدین روی طاقچه‌اش؟؟ :|

آخ جون فردا تعطیله :)


یه جور احساس «نفس راحت کشیدنی» دارم! یا مثلا «خیال راحت بودنی»

- از کی دنیا اینقدر وحشی شد؟ روابط آدما وحشیانه شد؟

+ از اول بود. تو نمی‌خواستی باور کنی.

- الانم دلم نمی‌خواد باور کنم.

خب منم دل دارم.

یه بار تو زندگیم نشد یه مسئله‌ای رو واسه یکی توضیح بدم و بفهمه :((

خب می‌دونم بد توضیح میدم ولی خب چیکار کنم؟ از قصد که بد توضیح نمیدم! زود و سریع میگم تا وقت آدما تلف نشه ولی وقتی به خودم میام می‌بینم دارم برای بار صد و سی و دوم توضیح میدم و آدمه دیگه خجالت میکشه برای بار صد و سی و سوم بگه که نفهمیده منظورمو!

یادم رفته خودمو... نمی‌شناسم خودمو!

و این موضوع ترسناکه که نمی‌دونم آیا قبلا می‌شناختم خودمو یا نه؟؟ ترسم از اینه که نکنه هیچوقت نمی‌شناختم خودمو!

اینایی که تو اتوبوس سیگار می‌کشن از کدوم سیاره اومدن؟؟؟؟

درد چه شکلیه؟

منم باید راه خودمو برم... خودم... فقط خودم...


باید نه! می‌خوام...


به جهنم که آینده چه کوفتیه. به جهنم که گذشته‌ام چطور بود...


به جهنّم...

به جهنّم...

به جهنّم!



پ ن : بعد از دیدن اون فیلمه که هی وسطش گیج می‌زدم. ولی آخرش فهمیدم.

از آدمایی هم که تقلب می‌کنن خوشم نمیاد. و خب معلومه که تقلب فقط توی امتحان نیست! امتحان یه مورد بچه‌گونس. تقلب تو بقیه موراد توی زندگی منظورمه.

لاک زدم، برای پنهان کردن.


از این خانوما که وقتی توی تاکسی می‌شینن، یه ذره خودشون تکون نمیدن تا مایی که وسط نشستیم و اونورمون آقاس بتونم خودمونو فاصله بدیم خوشم نمیاد. مخصوصا از اون خانوماش که یه کیسه‌ای، کیفی، بقچه‌ای، کوفتی میذارن بین خودشون و در، با این دید که دیگه جا نیست برن اونورتر :|


از این ادمایی هم که یه پراید سفید دارن و میان توی مسیرایی که منِ بدبخت رفت و امد میکنم، مسافرکشی میکنن و حموم نمیرن و ماشینشون و خودشون بوی گند میده هم خوشم نمیاد


تازگیا نسبت به شکلات هم بی میل شدم


و یه کشف تازه که کردم اینه که من تا الان فکر میکردم ادم خوش‌اشتهایی هستم ولی اصلا اینطور نبوده! حداقل توی چند سال اخیر اینطور نبوده. درخت تغذیه‌اش از من بهتره. 


یه روزم بارون اومده بود از کنار چمنا رد میشدم یاد بچگیام افتادم که وقتی بارون میومد کرمای خاکی باغچه میومدن بیرون توی حیاط... اونروز که رد میشدم خبری از کرم نبود! چرا توی این شهر موقع بارون اومدن کرما نمیان بیرون؟؟ یعنی لایق جای زندگی دادن به کرما هم نبودیم؟؟ 


یه چیز دیگه هم کشف کردم. اینکه رنگهای اصلی استفاده شده توی اتاق من سفید و کرم و قرمزن!!! دقیقا رنگایی که از ترکیبشون با هم بدم میاد! قرمزو شاید کمتر بدم بیاد.


دلم یه شال گردن دستبافت و شل و ول و دراااااز زرشکی میخواد. دقیقا زرشکی تیره. ولی نه حال بافتن دارم، نه خرید، و نه هوا اجازه شال گردن استفاده کردنو میده.


کچل شدم. این دفعه به معنای واقعی کلمه


چندتا جمله‌ هم هست که مثل زنگ توی مغزم صدا میدن.



برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۰۵ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۰۳

وقت ندارم گریه کنم... خیلی جدی.


امروز یه چیزی از یه پیشنهاد الکی خیلی خیلی جدی شد! براش تعریف کنم شاخ درمیاره!!


فکر کنم منو آدم حساب نکردن.


امروز واقعی بود؟؟؟؟؟؟؟ واقعی؟؟؟؟؟؟

عمقش رو الآن فهمیدم وقتی اومدم هندزفریمو از تو کیفم بیرون بیارم و دیدم هندزفریم چقد خوشگل و تا خوردس توی جاش و یادم نیومد آخرین بار کی بود که ازش استفاده کردم.

هر چی هست بیشتر از دو هفته‌اس! 

اووووه نه! بیشتر از سه هفته!! شایدم یک ماه! نمیدونم :|

نه! یه ماه نیست! فیلم املی رو باهاش دیده بودم.

به هر حال...

تو ابن هیری ویری غصه سربازی رفتن پسرخاله رو کجای دلم بذارم؟

سربازیه، اوکی! بقیه‌اشو کجای دلم بذارم :(