دست ها

دست هایی که حرف می زنند

دست ها

دست هایی که حرف می زنند

دست ها

این وبلاگ قراره فضایی باشه برای حرف زدن من البته نه به وسیله ی دهان بلکه به وسیله ی دست هایی که تایپ میکنند!

طبقه بندی موضوعی

۱۶ مطلب با موضوع «دلخوشی های کوچک زندگیِ من» ثبت شده است

یه پست طولانی به همراه جزئیات نوشته بودم و تصمیم داشتم جزئیاتش رو بیشتر کنم! بعد از دو بار خوندنش با خودم فکر کردم و به خودم گفتم که چرا یه نفر باید ماجرای علاقه این چند وقت من به فلاسک خونه‌مون رو بدونه؟ یا ماجرای سس مایونز رو؟

پاکش کردم. ولی دلم خواست حداقل اینو بگم که من باید خدا رو شکر کنم و شکر هم می‌کنم بابت مامانی که خیلی ساده می‌تونه با فراهم کردن خوشمزه‌جات مورد علاقه‌ی اطرافیانش اون‌ها رو خوشحال کنه. همین‌قدر ساده ولی بی‌نهایت عمیق.

محبتی که میشه خوردش، میشه گازش زد، میشه نوشیدش!

و اینقدر ملموس و واضحه که بعضی وقت‌ها بخش حسادت وجودم رو قلقلک داده تا به خودم بگم که چرا مزه‌ی این غذا باید متعلق به یکی دیگه باشه؟ چرا مدتیه که همه‌اش داریم غذای مخصوص دیگرانو می‌خوریم؟ و بعضی وقت‌ها برام این سوال ایجاد شده که چرا چند وقته مامانم غذاهایی که مزه‌شون متعلق به منه رو درست نکرده؟

و در آخر فقط یک نفر توی این دنیاس که هیچوقت نتونست مزه‌ی این محبت‌ها رو درست همون لحظه‌ای که داشت می‌خوردشون، می‌جویدشون، می‌بلعیدشون و یا می‌نوشیدشون رو بفهمه. انگار که اصلا گیرنده چشایی مربوط به محبت رو نداره. زبونش فقط میتونه مزه‌های معمولی شیرینی و شوری و تلخی و ترشی رو حتی به سختی بچشه! :|


پ‌ ن : و همیشه این انرژی بی‌پایان مامانم تعجب‌آور بوده.

پ ن : امروز همه‌ی مزه‌ها متعلق به من بود :)

پ ن : تیکه کلام وبلاگیم این شده «به خودم گفتم»! چقدر ترسناک می‌تونه باشه!!!

پ ن : این پست هم میره توی دسته دلخوشی‌ها ^_^


موجود بودن خوردنی یا آشامیدنی‌های کافئین‌دار و موجود بودن امکان مصرف آنها


پ‌ ن : توضیحات این سری پست‌ها



آشپزی کردن :))


فارغ از ماحصل غذا! (از نظر خوشمزه یا بدمزه بودن، سوخته بودن یا نسوخته بودن، شور بودن یا بی نمک بودن و ...)


پ ن : دلخوشی‌هام داشتن از یادم می‌رفتن :(


پ ن : توضیحات این سری پست‌ها



وقتی یه نفر از رانندگیم تعریف کنه


منظورم از این تعریف کردن‌های الکی نیست! از اونا که وقتی به مامانم میگم نترسه، الکی ازم تعریف می‌کنه تا بگه نترسیده رو نمیگم. یا از اون تعریف کردن‌ها که مادربزرگم وقتی داره پشت سر هم ذکر میگه و صدقه می‌اندازه که مبادا تصادف بکنم رو هم نمیگم:| همچنین از اونا که بابام وقتی یه مهمون رو سوار کردیم و میخواد ترس مهمون‌ها رو از بین ببره رو هم نمیگم :| (ترس این دوستان ساختگیه! یعنی اتفاق خارجی ترسناکی وجود نداره، اونا از اتفاقی می‌ترسن که خودشون تصورش میکنن و بش پر و بال میدن و احتمال رخ دادنش کمه و یا احتمال رخ دادنش به همون میزانیه که توی موقعیت‌های دیگه ممکنه رخ بده، موقعیت‌هایی که اتفاقا توشون اصلا نمی‌ترسن مثل موقعیت رانندگی افراد میانسال و بعد از آن!!!)


تعریف کردن واقعی منظورمه. از اونا که فقط و فقط یه نفر بلده :)


پ ن : من از اون دخترهایی هستم که اگه ببینن یکی داره پشت فرمون به جنسیتشون نگاه می‌کنه و پشت سر هم برچسب بشون میزنه زود عصبانی میشن. از اون دخترها که بعضی وقت‌ها کارایی می‌کنن تا به بقیه ثابت کنن این فکراشون درباره رانندگی خانوما الکیه و در عین حال خیلی هم زشته :/


پ ن : توضیحات این سری پست‌ها



لاک زدن


همینقدر ساده، همینقدر کوچیک، ولی بی نهایت انرژی‌ زا!


پ ن : توضیحات این سری پست‌ها



خیلی اتفاقی پیدا کردن یه وبلاگ خوب!


پ ن : توضیحات این سری پست‌ها


تماشا کردن فیلم توی تاریکی اتاق و نیمه شب یا بامداد!!


پ ن : توضیحات این سری پست‌ها



پیدا کردن نکات بامزه توی عکس‌های قدیمی


پ ن : یعنی مثلا وقتی چند نفری که حالا یا خانواده هستین یا فامیل و نشستین دارین عکسای آلبوم‌های قدیمی‌تون رو مرور می‌کنین، با دقت کردن توی چندتا عکس چیزایی رو ببینین که توی این همه سال ندیدین(!) و واقعا چیزایی هست که ما این همه سال با دیدن عکس‌ها ندیدیمشون و بشون دقت نکردیم و حالا با پیدا کردنشون قاه قاه میخندیم!

که البته این خندیدن، مسخره کردن نیست... ما به خودمون میخندیم...


پ ن : عکسهای بچگی من و برادرم پر از این سوژه‌هاست!


پ ن : توضیحات این سری پست‌ها



وقتی بیرون از خونه ام و به دستمال کاغذی احتیاج پیدا میکنم، بعد از گشتن کیف و جیب‌ها  توی کیفم یا جیبم دستمال پیدا کنم.

خوشحالتر میشم که اگه پیدا نکردم، اطرافم مکانی برای خرید باشه! 


پ ن : توضیحات این سری پست‌ها



دانلود فیلم با اینترنت رایگان


پ ن : توضیحات این سری پست‌ها



مامانم برام حلوا درست کنه

پ ن : توضیحات این سری پست‌ها


هوای تازه

هوای بارونیِ تازه

هوای برفیِ تازه

هوای مه گرفته‌ی تازه

هوای طوفانی(!) تازه

و همینطور هوای بورانی تازه :)

و اینکه بتونی بری توی اون هوا و نفس عمیق بکشی.

تازه بودن مهمه!

لمسش هم مهمه نه فقط تماشا کردن!


پ ن : توضیحات این سری پست‌ها



سمبوسه ی مونده که توی یخچال مونده (!) رو روش سس کچاپ تند بزنی و نوش جان کنی.

اگه برای صبحانه بخوری که دیگه محشره.


پ ن : دو خط بالا ایضا برای پیتزای خونگی


پ ن : توضیحات این سری پست‌ها



حال خوش بعد از حمام


پ ن : توضیحات این سری پست‌ها



بیدار شدن از خواب بدون خستگی و خواب آلودگی

پ ن : توضیحات این سری پست‌ها

دیشب برخوردم به یه بازی وبلاگی که به نظرم جالب اومد.

البته نه برای شرکت کردن بلکه برای این ایده که به ذهنم رسید. اینکه منم بیام دلخوشی های کوچک زندگیم رو بنویسم. نه یکجا و صدتایی بلکه یدونه یدونه و توی پست های مجزا!!

پس بریم با سری پست های "دلخوشی های کوچک زندگیِ من" که قراره بیان کننده دلخوشی های کوچک زندگی من(!) باشن اون هم دلخوشی های کوچولو و ساده که فارغ از حس و حال خوب و بدی که در اون لحظه دارم، من رو عمیقا شاد میکنن.