دست‌ها

دست‌هایی که حرف می‌زنند

دست‌ها

دست‌هایی که حرف می‌زنند

دست‌ها

این وبلاگ قراره فضایی باشه برای حرف زدن من. البته نه به وسیله‌ی دهان، بلکه به وسیله‌ی دست‌هایی که تایپ می‌کنند!

طبقه بندی موضوعی

۴ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

یه قرار با خودم گذاشته بودم قبلا، قرار گذاشته بودم که سه‌شنبه های آخر هر ماه رو به یادآوری یه سری مسایل بپردازم. قراری که توی چند پست قبل در موردش توضیح هم داده بودم. ولی سه شنبه ی آخر اردیبهشت رو یادم رفت به قرارم با خودم سپری کنم.

و شد آنچه نباید می‌شد. یعنی امروز همون تلنگری بم خورد که یادم بیاره چیزایی رو که یادم رفته بود. که اگه سه شنبه با خودم یادآوری شون میکردم امروز اینقد خوش خیال نمی بودم تا بخواد اتفاقی بیوفته که دوباره بخواد همه چیز یهو یادم بیوفته.

خلاصه من میگم اتفاق، شما بخونین طوفان کوچک!

چرا کوچک؟ چون ما از این بزرگترش رو دیدیم و دیگه بی حس شدیم نسبت به این چیزا.

در آخر هم در کمال بی تفاوتی بدون اشک و آه و ناله و مویه مسخره ترین و بی ربط ترین کار رو در اون لحظه انجام دادم و اتاقم رو جارو کشیدم و بعد رفتم مادرم رو برای خرید بردم و بعد رفتم رای دادم.

یه استرس ریزی از اینکه حالا رای من چقدر ایرانو بدبخت خواهد کرد هم دارم.

دستم هم با بخار آب داغ سوخت.

یه توصیه هم به آدما و خودم دارم، اینکه هر وقت می‌خواید فحش بدید یا توهین کنید، به فحشی که دارید می‌دید و اصولا به حرفی که دارید میزنید فکر کنید چون این حرفا از جمله حرفایی هستن که توی وجود طرف مقابل تون هک میشن و هیچ جوره قابل پس گرفتن نیستن. به هیچ طریقی. 

روراست باشیم، آدما حتی اگه بروز ندن بالاخره یه روزی توی خلوت خودشون به حرفایی که زدن فکر می‌کنن و هممممه ی آدما یه روزی از حرفایی که زدن پشیمون میشن. و اون موقع اس که میفهمن با هیچ کاری نمیشه اون حرفا رو از وجود طرف مقابلشون پاک کنن.  


پیشنهادِ فیلم بعد از چند وقت :

The Secret Life of Walter Mitty


کمدی، فانتزی، شاید درام(!) و بامزه کلا...

موزیک‌های توش رو هم دارم می‌بلعم.

مخصوصا این آهنگ :



دریافت


خب دوستش دارم، مگه چیه؟ (با لحن پسرخاله)


پ‌ ن : البته این آهنگ مال یه فیلم دیگه‌اس انگار ولی توی این فیلم هم استفاده کرده بودنش که بامزه بود و دوستش داشتم :)

اصلا من سنگ شدم، باشه، قبول دارم.

ولی اینو بدون که قبلش سنگ نبودم! هیچوقت.

تو باعث شدی من کم کم سنگ و سنگ‌تر بشم!

انگار بی‌احساس‌ترین و بی‌تفاوت‌ترین آدم دنیا شدم!

بی اینکه هیچ عکس‌العملی نشون بدم حتی نسبت به اتفاقات اطراف خودم.

اصلا من مسبب همه‌ی بدی‌های دنیا! من مسبب گند خوردن به زندگی تو! من آدم بده‌ی ماجرا!

بدونِ اینکه دیگه برام اهمیتی داشته باشه قبول می‌کنم این خزعبلات رو، پس تو هم بیا و دست از سر من بردار. دست از سرم بردار، می‌فهمی؟؟؟؟

دست از تهدید کردنم بردار، چرا نمی‌فهمی هیچ چیزی، دقیقا هیییییچ چیزی برام اهمیت نداره، پس بدون و بفهم که با تهدیدهات نه به جایی می‌رسی، نه رابطه‌ی ما گل و بلبل می‌شه!


بعدا نوشت : اینو یادم رفت اضافه کنم که منت غصه خوردن‌هات رو هم روی سرم نذار چون ظرفیت پذیرفتن منت‌های آدم‌ها توی وجودم پر شده، حوصله‌ی منت الکی رو ندارم!

از دنیا و تمام روابطی که توش وجود داره حالم به هم میخوره...

همه‌ی همه‌ی انواع روابط!!!

  • موافقین ۴ مخالفین ۱
  • ۰۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۰۲