دست‌ها

دست‌هایی که حرف می‌زنند

دست‌ها

دست‌هایی که حرف می‌زنند

دست‌ها

این وبلاگ قراره فضایی باشه برای حرف زدن من. البته نه به وسیله‌ی دهان، بلکه به وسیله‌ی دست‌هایی که تایپ می‌کنند!

بايگاني

...

چهارشنبه, ۱۱ دی ۱۴۰۴، ۱۱:۵۹ ب.ظ

یک. به بکی از دوستام گفتم فلان وسیله خونه رو ندارم هنوز که دعوتش نمیکنم. دیگه رهام نمیکنه هر بار میگه خریدی اونو؟

دو.‌ از دوستی‌های زوری و مثلثی و از روی رودربایستی خوشم نمیاد. یه جوری ناخودآگاه وانمود میکنم اوکی ام که بیشتر به نظر میاد خودمو ...ن کردم.

سه. از آدمای زیادی شلوغ و زیادی پر انرژی هم خوشم نمیاد. اولش جالبن. بعد دیگه انرژیشون از توانم خارج میشه. یا اینطور بگم سکوت و آرامش من هم از توان اونا خارج میشه و بعد می‌پیچیم به پر و پای هم.

چهار. جلسه‌های تراپیم هر بار داره برگریزون تر از قبل میشه. و پوست داره بدجور ور میاد برای کنده شدن و از نو شدن.

پنج. از بعد از پست قبل دیدم خیلی جدی و خیلی واقعی آشپزی منو سرحال میاره مخصوصا وقتی خلاقانه باشه، خروجیش خوشمزه باشه و در تنهایی و کشف و شهود باشه. به تراپیستم می‌گفتم آشپزی بی انتهاست. میشه توش بی نهایت خلاق بود. میگفت مثل هنر. الآن میفهمم آشپزی میتونه هنر هم باشه. 

شش. برنامه آخر هقته؟ خانه را خانه کردن.

نظرات (۰)

هيچ نظري هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی