دست‌ها

دست‌هایی که حرف می‌زنند

دست‌ها

دست‌هایی که حرف می‌زنند

دست‌ها

این وبلاگ قراره فضایی باشه برای حرف زدن من. البته نه به وسیله‌ی دهان، بلکه به وسیله‌ی دست‌هایی که تایپ می‌کنند!

طبقه بندی موضوعی

:/

پنجشنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۲۸ ب.ظ

خرید کردن برای من مثل جون کندن می‌مونه. دقیقا جون کندن. به معنی واقعی کلمه! اینقدر که به زور انجامش میدم و همیشه هم در حد رفع نیازه.

و امروز بعد از مدّت‌ها، تاکید می‌کنم مدّت‌ها، و در حالی که تمام ذخایر لباسیم دقیقا ته کشیده بودن رفتم خرید. اصلاح می‌کنم رفتم جون بکنم :|

و جون کندم و الان راهی خونه‌ام.

و دارم حسرت اون جلیقه سبز جیر رو می‌خورم که دل‌دل کردم و نخردیم! اٌف بر من... اُف بر من... حتی پرُوِش هم نکردم!!! و این در حالیه که وقتی می‌خواستم قیمتشو بپرسم فکر می‌کردم الان یه عدد بالای صد و پنجاه، دویست می‌شنوم ولی سی و ‌پنج تومن بود!!! سی و پنج!!! واقعا اُف بر من! یا حتی اِف :|

و خب می‌دونم چه مرگم بود. مغازه‌هه زیادی هنری بود و من خجالت می‌کشیدم. و فروشنده‌ها هم جالب نبودن :/

خیلی خوشگل بود جلیقه‌هه... خیلییییی... خیلی ^_^


پ‌ن : جدیدا چقدر همه چیزام سبز شدن؟ چرا؟

نظرات (۲)

  • عینکی عینکی
  • خب فردا برو بخر
    اگه اعتماد ب نفس نداری با یکی از دوستان برو که اونم یکم هنری هستش😁

    پاسخ:
    دیگه بیخیال شدم ؛)
  • عینکی عینکی
  • چرا اخه ؟شما که دوست داشتی قیمتش خوب بوده اوکی بوده حب برو بخر
    پاسخ:
    :دی
    اگه حال داشتم میرم ؛)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی