دست‌ها

دست‌هایی که حرف می‌زنند

دست‌ها

دست‌هایی که حرف می‌زنند

دست‌ها

این وبلاگ قراره فضایی باشه برای حرف زدن من. البته نه به وسیله‌ی دهان، بلکه به وسیله‌ی دست‌هایی که تایپ می‌کنند!

طبقه بندی موضوعی

چرا با خودم اینکارا رو می‌کنم؟

سه شنبه, ۲۸ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۲۴ ق.ظ

این روزها وقتی یه چیزی باعث میشه یاد گذشته بیوفتم، دو قطره اشک میریزم و بعد تلاش و تلاش و تلاش واسه اینکه سعی نکنم به گذشته فکر کنم. سعی نکنم چیزی یادم بیاد از اون روزای خاک خورده. و می‌دونم بیهوده‌ترین کار تلاش برای فکر نکردن به گذشته‌اس!

چون من در اون لحظه ممکنه بتونم ذهنمو منحرف کنم و بیخیال فکر کردن به گذشته بشم ولی مطمئنا ذهنم بیخیال نمیشه و بیشتر و بیشتر میگرده دنبال نشونه‌هایی که منو یاد گذشته بندازن و باعث بشن من دوباره توی این چرخه بیوفتم :|

پرت شده بودم به ۷-۸ سال پیش، حتی بیشتر، ۹-۱۰ سال پیش


پ ن : شاید این پست موقت باشه.

نظرات (۴)

  • احمدرضا سیمز
  • بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    چون ******* ***ی :)))))) شاد باش بابا
    پاسخ:
    چشم حتما :دی
  • زهرا هستم
  • اه بدم میاد از این اتفاق
    پاسخ:
    :(
  • ( ک) شباهنگ
  • متاسفانه آدم نمیتونه از بعضی از گذشته ها فرار کنه
    یا آن را فراموش کنه...
    پاسخ:
    بله متاسفانه، ایکاش میشد
  • داداش مهدی
  • نمیخوام حرف روشنفکری بزنما... ولی فکر کردن به گذشته توی خون ما ایرانیاس! هیچ کاریشم نمیشه کرد! :|
    پاسخ:
    فکر کردن به گذشته بد نیست. فکر کنم همه آدما این کارو میکنن، مهم احساسیه که از این‌کار به آدم دست میده
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی