دست‌ها

دست‌هایی که حرف می‌زنند

دست‌ها

دست‌هایی که حرف می‌زنند

دست‌ها

این وبلاگ قراره فضایی باشه برای حرف زدن من. البته نه به وسیله‌ی دهان، بلکه به وسیله‌ی دست‌هایی که تایپ می‌کنند!

بايگاني

...

پنجشنبه, ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، ۱۱:۱۲ ب.ظ

۱- اومدم چند تا رندوم شت که تو ذهنم بود رو بنویسم تا صفحه رو باز کردم اضطراب گرفتم :)

۲- جرنی قهوه درست کردنم توی خونه یه مرحله لول آپ کرده. اشتباه نکنید. هنوز به مرحله espresso machine خریدن نرسیدم. اما خرید همین dripper ساده مرحله بعدی بود برای من. guess what؟ فرنچ پرسی که تازه خریده بودم رو بعد از اولین استفاده شکوندم. مرحله بعدی چیه؟ معلومه! ترازو. و بعد coffee grinder. خلاصه اینطوری :)

۳- امروز مرز جدیدی از بی ادبی این دختره رو کشف کردم. خیلی رندوم یاد یکی از جمله هاش افتادم که اون لحظه برام make sense نمیکرد. الان make sense کرد. خیلی حرفش بی ادبانه بود. خلاصه کلام، بی ادبی برای من حد و مرزی داره. و برای من لزوما به معنی حرف زشت استفاده کردن نیست. به نظر من یه آدم میتونه توی کلامش حتی کلمات زشت استفاده کنه اما هنوز آدم با ادبی باشه. این دختر واقعا دیگه مرزمو رد کرده. وفتی هم کسی مرزهای منو رد کنه کلا پیشش خاموش میشم. حرف برای گفتن ندارم. پیش اون هم اینطور شدم. از وقت گذروندن باهاش فراری ام. و این حجم از چسبندگیش رو درک نمیکنم. میگن مراقب دوستایی که انتخاب میکنید باشید. شما شبیه ۵ آدمی میشید که باهاشون وقت میگذرونید. ناخودآگاه دارم ازش فرار میکنم. از اون و دوستش.

۴- گفته بودم یکی از آشناهای منم توی اعتراضات کشته شد. هنوز داریم مرحله به مرحله عزاداری میکنیم براش. و راستشو بخوای بعضی وفتا حس خوبی همراه با حس گناه دارم که من اون جمع رو، اون مراسم ها رو دارم برای سوگواری جمعی. سوگواری کنار آدمها خیلی کمک کننده است.

۵- از جرنی موها هم بگم؟ من موهای صافی دارم. همیشه زندگیم هم اینها رو با هوا خشک میکردم. سشوار نمیکشیدم. در واقع سشوار توی خونه مامانم همیشه جای دور از دسترسی بوده و برای سشوار کشیدن اون هم اون ساعتی که من از حموم بیرون میومدم باید خیلی هزینه میدادم تا اینکار رو بکنم. و شاید خیلی مسخره باشه اما یاد نگرفته بودم موهام رو سشوار بکشم! و خب صاف بودن طبیعی خودش باعث میشد نزدیک این کار هم نرم. توی خونه خودم هم مدت ها برای خریدن سشوار مقاومت میکردم. تا بالاخره چند ماه پیش خریدم و باز چند ماهی مقاومت در استفاده... ولی حالا شده عصای دستم. باهاش دارم موهام رو کشف میکنم. تمرین میکنم و دستم رو تند میکنم. و حالا رندوم شت امروز این بود که موهام رو باز کردم و بسیار زیبا ریختم روی شونه هام. و این یادم اومد که من واقعا حتی توی این مسیر یه این سادگی هم دارم تاتی تاتی میکنم! بعد از اییییین همه سال دارم موهام رو کشف میکنم!!! و میدونی. اگه تراپیست من باشی و من رو بشناسی میفهمی این یعنی چی. اینکه این همه سال ندونی با موهات چیکار کنی! چون مدلی که با موهات رفتار میکنی خواست مادرت نیست!

۶- دیشب یه مهمونی بودیم. داشتم از ترشی میزبان تعریف میکردم. مامانم بهش برخورده بود که خب منم این ترشی رو درست میکنم چرا اونو نمیخوری؟ آخرش هم ختم شده بود به شیشه ترشی ای که میزبان بهم داده بود ببرم با خودم. و من به همه غذاهایی فکر کردم که از مامانم نخوردم اما خودم امتحانشون کردم. بعدا از دست پخت بقیه خوردم و لذت بردم. و به مامانم نگفتم چون مامانم بهش برمیخورد! شاکی میشد! نمیگفت نوش جونت فقط ناراحت میشد.

۷- داشتن مادری که از بیرون شبیه هیولا نیست اما رفتاراش مثل یک هیولا خورنده است چیز غریبیه! ترسناکه. آخه مگه مامان خورنده میشه؟ نمیخوای باور کنی. ولی خب فورمولش خیلی ساده است. مادری که بهت آزادی و تجربه زندگی نمیده، مادری که احساساتت براش بی اهمیته، مادری که تلاشی برای آینه بودن برای تو نمیکنه، مادری که به تو حس خاص بودن نمیده، دوستت نمیداره، نمی شناستت و ... هر چقدر هم خوشگل باشه و دست پخت خوبی داشته باشه و تمیز باشه و هر چقدر فضای خونه رو گرم جلوه بده باز برای تو مادر گرمی نمیشه. سرده. تا ابد سرد. این تویی که باید بپذیری و فاصله بگیری. برای خودت هم که شده فاصله بگیری.

۸- امروز یکی از حساب های بانکیم رو بستم و تتمه حساب ۱ میلیون وجه نقد رو در قالب چند اسکناس تحویل گرفتم. 

۹- این هفته به مناسبت ۲۲ بهمن لطف کردن آب ها رو کلا قطع نکردن. امروز مورخ ۲۳ بهمن دوباره این مسخره بازی های رفاه گونه رو تموم کردن و دوباره آب رو قطع کردن. و خب من وفتی پریودم و آب قطعه جور دیگه ای اعصاب ندارم

نظرات (۱)

یه چیز مسخره بپرسم؟ 

مطمئنید که آب ساختمون واقعا قطعه و طبقه همکف یا پارکینگ هم آب نمیاد؟

آخه ما چند روز این مصیبت رو که شب آب قطع بشه رو کشیدیم، آخر هم فهمیدیم چون پمپ آب مشکل داشته و خیلی وقتا کار میکرده، صداش می‌رفته روی مخ همسایه نزدیک به پمپ و اونو از برق می‌کشیده:/

ولی خب واقعا قطع شدن آب خیلی روی مخه و زندگی آدم میره روی هوا.

پاسخ:
یدبختی ماجرا اینه که پمپ نداریم
و واقعا آب قطع میشه چو ن همسایه ها هم میگن قطع شده
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی