دست‌ها

دست‌هایی که حرف می‌زنند

دست‌ها

دست‌هایی که حرف می‌زنند

دست‌ها

این وبلاگ قراره فضایی باشه برای حرف زدن من. البته نه به وسیله‌ی دهان، بلکه به وسیله‌ی دست‌هایی که تایپ می‌کنند!

بايگاني

...

شنبه, ۲۰ مهر ۱۴۰۴، ۱۰:۰۴ ق.ظ

توی هتل بودیم و داشتیم صبحانه می‌خوردیم.

توجهم به یه پدر دختر جلب شد. دختر ۹-۱۰ ساله سینی دستش بود و داشت دونه دونه جلو می‌رفت و انتخاب می‌کرد چی میخواد. و باباش به معنای حقیقی کلمه مثل پروانه دورش می‌چرخید. اگه کمک می‌خواست بود. دختر جلو می‌رفت و بابا به دنبالش. داشتم فکر می‌کردم کل انتظار من از پارتنر آینده‌ام همینه. مثل پروانه دورم بچرخه و بعد وقتی بچه‌ای داشتیم، همین رفتاری که با من داره رو با بچه‌مون داشته باشه.

داشتم فکر می‌کردم نفر آخری که باهاش دیت می‌کردم هم کم از پروانه نداشت. پس من چرا تموم کردم؟

بعد تصویر رو کاملتر کردم. تصور من از پارتنر آینده‌ام، یعنی کسی که دلم بخواد باهاش بمونم اینه که مثل پروانه دورم بچرخه، فوق‌العاده caring باشه و ساپورتیو. می‌دونم صد در صد نشدنیه ولی فکر و ذکرش این باشه که نذاره آب تو دل من تکون بخوره. وقتی می‌بینمش امنیت و مراقبت دو کلمه‌ای باشن که ببینم از تمام وجناتش می‌باره.

دلم می‌خواد پارتنرم همون توضیف از پدری باشه که هیچوقت نداشتم.

و وقتی پارتنرم این باشه، من بهش دل می‌بندم. بهش دل میدم. و بعد فکر می‌کنم دنیا برای هر دومون قشنگ میشه.


پ ن: واقعا کنجکاو بودم همسر اون آقا رو ببینم. رفتنی سرمو چرخوندم و دیدم خونوادگی با برادر کوچیکه دختره نشستن و حتی صبحانه خوردنشون هم اکتیو بود. خوردن و حرف زدن و ...

صبحانه خوردن خونواده ما؟ سکوت. سکوت. سکوت. تلاش من برای شکوندن سکوت با صحبت درباره خوراکی‌ها. جواب‌های برادرم و بعد باز سکوت. و احتمالا تو مغز مادر و پدرم این می‌گذشته که این دختر نخورده و شکموعه که مدام از خوراکی‌ها حرف می‌زنه.

نظرات (۱)

تا حالا خودتون رو جای اون پارتنره هم گذاشتید؟ اینکه مثل پروانه دور دختری که دوست داره بچرخه، دختره هم همون رفتار رو داشته باشه؟ یعنی اونم عین پروانه دور پارتنرش بچرخه؟ میدونی ته دلم، خودم به عنوان یه دختر یه طرفه به قضیه نگاه میکنم، بعد که بیشتر فکر میکنم، احساس میکنم خودم لیاقت همچین پارتنری ندارم، چون همیشه انزوا رو به همه چی ترجیح دادم و حس میکنم هیچ چیز مثبتی ندارم. ( باید بگم که خواهشا برداشت بدی نکنید از این حرفم، فقط میخواستم یه کم هم از خودم توی این موقعیت‌ها بگم)

چقدر عجیب، من سر سفره تنها چیزی که از خدا میخوام سکوته. انقدر که حرفایی که میزنن دچار استرس و تنشم میکنه، حتی گاهی با اینکه حرفای خنده‌دار میزنن و فضا شبیه فیلمای طنز عطاران میشه. برای همین با یه بهونه‌ای تایم شام خوردنم رو از خانواده جدا کردم. تا توی سکوت غذا بخورم و ازش لذت ببرم.

پاسخ:
ببین درست میگی. دقیقا وقتی داشتم اینو می‌نوشتم داشتم با خودم فکر می‌کردم من چی؟ من عین پروانه دور پارتنرم خواهم چرخید؟ اصلا در طبیعت من هست یا باید برای اینطوری بودن اضافه کاری کنم؟
جوابی که بهش رسیدم زبان عشق متفاوت آدم‌هاست. ممکنه زبان عشق پارتنر من چیز دیگه‌ای باشه. و می‌دونی چی قشنگ و درسته به نظر من؟ اینکه اون زبان دریافت عشقی که دوست داریم دریافت کنیم، توی طبیعت طرف مقابلمون باشه. بدون انرژی اضافه گذاشتنی این کارها رو بکنه و بالعکس ما هم. 
مثلا من آدم آرومی‌هستم. آدما آرامش و صبرم رو همون اول توی من می‌بینن. خب کسی که دنبال پارتنر و زندگی آرام باشه ممکنه با من حال کنه. حالا طرف اگه دختر پرانرژی و شلوغ و اینها بخواد من برای اینطور بودن باید خلاف طبیعتم کاری کنم. خب نمیکنم و به نتیجه نمیرسیم و تمام. مثالام شاید خوب نبودن.
ولی خلاصه دوست دارم پروانه بودن در وجودش باشه و با هم مچ بشیم. مدل بودن من  هم مورد علاقه اون باشه.
یا یه چیز دیگه که به ذهنم رسیده بود این بود که حب معلومه همه همینو میخوان. ولی جوابم به خودم این بود که نه لزوما.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی