...
سه شنبه, ۱۸ دی ۱۴۰۳، ۱۲:۰۴ ق.ظ
وقتی دارم درباره خودم حرف میزنم، درباره اون قسمتهایی که ته نخشون به جاهای دارکی وصله، پروانهها دیگه بال نمیزنن. خودم هم خاموش میشم. دلم نمیخواد حرف بزنم. میترسم ته نخو پیدا کنه و بگیره دستش. میترسم اون یه گره دیگه اضافه کنه به این نخ. میترسم مثل باقی موقعیتهام با آدمها. یه جوری خاموش میشم که حتی حرف کم میاد. دیگه به جایی نمیرسه که ببینم خب عکسالعملش چی بوده. بعد میفهمه راحت نیستم و بحثو عوض میکنه.
وقتی چیزها واقعی میشن هم کمی سرد میشم. واقعیت کلا قشنگ نیست. حتی اگه قشنگ به نظر برسه.
- ۰۳/۱۰/۱۸