دست‌ها

دست‌هایی که حرف می‌زنند

دست‌ها

دست‌هایی که حرف می‌زنند

دست‌ها

این وبلاگ قراره فضایی باشه برای حرف زدن من. البته نه به وسیله‌ی دهان، بلکه به وسیله‌ی دست‌هایی که تایپ می‌کنند!

بايگاني

...

يكشنبه, ۱۶ دی ۱۴۰۳، ۱۱:۲۶ ب.ظ

این روزها بارها یاد اینجا میوفتم، میام. چیزی نمی‌نویسم و میرم.

بال زدن پروانه‌ها هنوز ادامه داره.

امروز حالم خوب نبود پاشدم تنهایی رفتم دکتر و سرم زدم و برگشتم. راحت بود. دیدید آدما از تنها دکتر رفتناشون چه حماسه‌ها میسازن. از تنها مریض شدناشون. قابل درکه اما نمی‌دونم چرا برای من تنهایی گذر کردن بهتر و راحت‌تر از کمک گرفتن از خونواده‌اس. تنها از خودم مراقبت کردن، تنها از خودم پرستاری کردن، تنها گریه کردن از مریضی، تنها دکتر رفتن، تنها در بستر مرگ خوابیدن، همه اینها تنها بهتر بوده. اون حس مسئولیتی که نسبت به سلامتی خودت پیدا می‌کنی خیلی اعتماد به نفسو بالا می‌بره. اینکه رد شدی و خودت از پسش براومدی. اینکه بابت مریض بودنت و حالت لازم نبود کسی رو قانع کنی. که لازم نبود در عین مریض بودنت خودت رو با زندگی یکی دیگه سینک کنی. که مریض بودنت فقط برای خودته و برای کسی دردسر نیست. که مجبور نیستی داد و بیداد بشنوی از اینکه چرا حالا که مریضی حرف اون‌ها رو گوش نمیدی.

برگردم به پروانه‌ها؟ امروز داشتم یه ویدیو توی یوتیوب میدیم. دختره داشت میگفت کی فهمیده که it was love. و داشت میگفت وقتی بال زدن پروانه‌ها تموم شد و حس راحتی، امنیت و آرامش داشت باهاش. قشنگ بود‌.

نظرات (۰)

هيچ نظري هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی