دست‌ها

دست‌هایی که حرف می‌زنند

دست‌ها

دست‌هایی که حرف می‌زنند

دست‌ها

این وبلاگ قراره فضایی باشه برای حرف زدن من. البته نه به وسیله‌ی دهان، بلکه به وسیله‌ی دست‌هایی که تایپ می‌کنند!

بايگاني

۱ مطلب در اسفند ۱۴۰۴ ثبت شده است

من نقش آدم‌های آزاد رو بازی می‌کنم اما آزاد نیستم. تا وقتی توی قلمروی اونم آزاد نیستم. این بازی قدرت رو هر دو می‌دونیم. من پنهان می‌کنم و اون با پررویی جلو میاد.

مسئله من ترسه، مسئله اون هم. من از اون می‌ترسم و اون از تصویری دروغینی که از ساخته و می‌ترسه من خرابش کنم.

من روانم رو، آسایش و راحتیم رو هزینه می‌کنم چون از اون می‌ترسم. یک ترس پوچ.  ترس پوچی که اون برای من ساخته تا کنترلم کنه.

اون هزینه مالی می‌کنه (باج میده) به امید اینکه من این تصویر رو خراب نکنم. من باج قبول می‌کنم؟ نه. باج‌های تابلوشو قبول نمی‌کنم. واضح هزینه‌هام رو میدم. فقط دو باجه که قبول نکردم و بعد مجبور به قبول کردنشون شدم که اینها هم به اصرار بقیه بود چون اون ها هم میترسیدن. می‌ترسیدن من تصویر رو خراب کنم و اون روانی بشه. 

احمقم که پول مفت رو دست رد بهش می‌زنم؟ نه. تو تا وقتی توی این داینامیک نباشی هیچی نمی‌فهمی. بابت پول مفت تو داری چیزی رو فدا می‌کنی که ارزشش از اون پول مفت بیشتره.

استرس دارم. هر بار که این آدم بازی قدرتشو شروع می‌کنه استرس می‌گیرم. زندگیم سیاه میشه. 

نه گفتن بهش برام کابوسه. از بس که ترس، این ترس پوچ الکی بزرگه برام.