دست‌ها

دست‌هایی که حرف می‌زنند

دست‌ها

دست‌هایی که حرف می‌زنند

دست‌ها

این وبلاگ قراره فضایی باشه برای حرف زدن من. البته نه به وسیله‌ی دهان، بلکه به وسیله‌ی دست‌هایی که تایپ می‌کنند!

طبقه بندی موضوعی

حرف پشت فرمونی :|

چهارشنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۷، ۰۷:۳۳ ب.ظ

توی اتوبانم.

پشت ترافیک وحشتناک.

یه آمبولانس همین الان اومد.

و من مثل همیشه عصبانی شدم از دست این همه احمق که دارم باهاشون تو یه شهر زندگی میکنم.

احمق هایی که نه تنها از میزان حماقت شون اطلاعی ندارن، بلکه حتی نمیدونن که احمقن.

احمقایی که صدای آژیر آمبولانسو می‌شنون، می.بیننش ولی مثل ... یه تکونم به خودشون نمیدن. 

بله منظورم همون احمقیه که تو خط یکه و می‌بینه آمبولانس صد متری از پشتشه ولی تکون نمیخوره تا آمبولانس برسه بهش و بعد مثل طلیکارا راهنما می زنه. احمق عزیز! باید به محض دیدن آمبولانس بری گنار و راهو باز کنی.

منظورم اون احمقیه که تو خط دوئه و می‌بینه آمبولانس صد متری پشت سرشه ولی هیچ تکونی به خودش نمی‌ده.احمق جان! باید نه تنها به خط یکی ها راه بدی بلکه وقتی از صد متری می‌بینی آمبولانسو باید بری راست تا راه باز بشه.

منظورم همون احمق عزیز و برادر خط سوم هم هست. شما هم باید یه تکونی به خودت بدی. فکر کردی به تو هیچ ریطی نداره؟ تو هم احمقی.

یه سریا هم هستن که لیاقت کلمه احمق رو ندارن.

اینا همون ...هایی هستن که نه تنها راه نمیدن بلکه هر جایی از اتوبان که باشن خودشونو می‌رسونن پشت آمبولانس. اینا ... هستن. ...!

نظرات (۱)

  • وحید بهرامی
  • واقعا احمق یا کمی دقیقتر بی‌شعور، حالا کمی بهتر شده یادمه یک زمانی راننده آمبولانس یا ماشین آتش‌نشانی پشت بلندگو با التماس راه میگرفت.
    پاسخ:
    آه از نهاد
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی