دست‌ها

دست‌هایی که حرف می‌زنند

دست‌ها

دست‌هایی که حرف می‌زنند

دست‌ها

این وبلاگ قراره فضایی باشه برای حرف زدن من. البته نه به وسیله‌ی دهان، بلکه به وسیله‌ی دست‌هایی که تایپ می‌کنند!

طبقه بندی موضوعی

یک. از یه سری مدل آهنگا خوشم میاد... و نمیدونم سبکشون چیه! حوصله سرچ کردن هم ندارم... دوست دارم هی بشون اتفاقی برخورد کنم! اینطوری جذاب تر میشن :)


دو. به طور مثال الان نشستم از این اهنگا گوش میدم... تو وبلاگا میچرخم و جای شیرقهوه ام خالیه...


سه. دو تا پیج اینستاگرام هستن که من حتی اگه اینستاگرامم رو دی اکتیو کرده باشم یا اصلا اپلیکیشنش رو از روی گوشیم هم پاک کرده باشم، در بدترین حالت ممکن حداققققققل یه روز در میون به این دو تا پیج از طریق بروزرم سر میزنم! مثل یه جور تغذیه روح هستن برام... خیلی خیلی واقعی هستن... و با حضور تو پیجشون خودمو وسط زندگیشون میبینم، مثل اینکه داری باهاشون زندگی میکنی... میخواستم در ادامه این شماره بگم اسمشونو... بعد دیدم نه بذار بازم خصوصی بمونن برای خودم!!! :)) آهان اینو هم میخواستم بگم که با دیدن این دو تا پیج یاد فیلم "the truman show" میوفتم... البته اونجا ترومن نمیدونست تمام دنیا دارن زندگی واقعیش رو در قالب یه سریال میبینن ولی تم ماجرای این فیلم و این دو تا پیج یکیه... اینقدرررر واقعی هستن که با تمام وجود جذبت میکنن.


چهار. بیشترین میزان مقایسه خودم با یه نفر دیگه در طول عمرم رو این چند ماه انجام دادم... مقایسه خودم با منِ پارسال!


پنج. یکی نیست بم بگه آخه دختر نونت کم بود؟ آبت کم بود؟ چه مرگت بود آخه؟


پ ن (آینده!): درباره شماره سه بگم که یکی از اون پبج ها فهمید چه کار اشتباهی میکنه و رویه اش رو عوض کرد و من با اینکه دیگه خیلی دنبالش نمیکنم ولی عمیقا براش خوشحالم که چنین تصمیمی گرفت.

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی