دست‌ها

دست‌هایی که حرف می‌زنند

دست‌ها

دست‌هایی که حرف می‌زنند

دست‌ها

این وبلاگ قراره فضایی باشه برای حرف زدن من. البته نه به وسیله‌ی دهان، بلکه به وسیله‌ی دست‌هایی که تایپ می‌کنند!

طبقه بندی موضوعی

...

پنجشنبه, ۴ آبان ۱۳۹۶، ۱۰:۳۹ ق.ظ

چرا انجام بعضی از کارا مثل جون کندن می مونه؟

وقتی نگاهش می کنم، به این چیزی که بخش هاییش ساخته دست و ذهن خودمه، باید خوشحال باشم. باید دوستش داشته باشم. باید بخوام که برای خودم نگهش دارم. ولی چرا من این احساساتو ندارم نسبت بش؟

من وقتی می بینمش ذوق نمی کنم، خوشحال نمیشم. اتفاقا برعکس، تمام غم دنیا آوار میشه رو سرم. از خودم بدم میاد بابت وجود اون! و دوست دارم زودتر محو بشه.

وقتی دیگران می بیننش ذوق زده میشن. تقریبا هررر کسی دیدتش ذوق کرده. به خاطر من ذوق نکرده. خودش ذوق کرده. ولی من بدم اومده از ذوق زده شدن بقیه. و وقتی بی تفاوتی نشون دادم، برای اونا عجیب به نظر اومده. از طرف یه نفرشون حتی متهم شدم به فلان بودن. 

می دونی چه فکر وحشتناکی به ذهنم رسید؟ که نکنه من یه روز یه بچه جلوم نشسته باشه و بچه ی خودم باشه و من دقیقا همین احساسات رو نسبت بش داشته باشم! اون روز قطعا مستحق مرگم. نه نه! یه مرده ی ذاتی ام!

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی