دست‌ها

دست‌هایی که حرف می‌زنند

دست‌ها

دست‌هایی که حرف می‌زنند

دست‌ها

این وبلاگ قراره فضایی باشه برای حرف زدن من. البته نه به وسیله‌ی دهان، بلکه به وسیله‌ی دست‌هایی که تایپ می‌کنند!

طبقه بندی موضوعی

...

چهارشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۳۱ ب.ظ

واسه همینه که هیچ‌وقت دلم نمی‌خواد شبا زودتر از بقیه بخوابم... چون هیچچچ کس رعایت که نمی‌کنه هیچی، اولش هم که آدمو بیدار می‌کنن طلبکارن! و منم ناخودآگاه بین عالم خواب و بیداری اولین احساسم نسبت به خواب بودنم از خستگی و بیدار شدنم توسط بقیه، احساس گناه کردنه! و از این احساس گناه کردن حالم به هم می‌خوره چون من هییییییییییچ کار اشتباهی نکردم با خواب بودنم!!! مثل همین الان که از فرط خستگی غش کرده بودم رو تختم و خواب بودم و حتی همه‌ی چراغای اتاق‌‌هم روشن بودن و با سر و صدای مثثثثثثلا محبت آمیز و شوخش از خواب بیدار شدم در حالی که اومده تو اتاق و داره داااااد می‌زنه و مثثثثلا شوخی می‌کنه!!!!!! و خب احساس گناه کردم! و وانمود کردم که خواب نبودم! و از خودم حالم به هم می‌خوره که باید واسه از فرط خستگی خوابیدن هم احساس گناه کنم!!!! و حتی گریه هم می‌کنم الان!!! و دارم به قرار سه‌شنبه‌های آخر ماهم با خودم فکر می‌کنم...

چرا بعضی آدما هیچ‌وقت بزرگ نمیشن؟؟؟

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی