دست‌ها

دست‌هایی که حرف می‌زنند

دست‌ها

دست‌هایی که حرف می‌زنند

دست‌ها

این وبلاگ قراره فضایی باشه برای حرف زدن من. البته نه به وسیله‌ی دهان، بلکه به وسیله‌ی دست‌هایی که تایپ می‌کنند!

طبقه بندی موضوعی

ترس جدید

دوشنبه, ۲۱ فروردين ۱۳۹۶، ۰۲:۱۲ ق.ظ

همین الآن با یکی از ترس‌های جدید زندگیم آشنا شدم...
اینکه نکنه برادر کوچکترم یه روز زودتر از من ازدواج بکنه؟ اصلا نکنه یه روز ازدواج بکنه؟ نکنه همین الآن دلش پیش یه دختر گیر کرده باشه؟ یا شاید حتی چند سال قبل‌تر؟


پ ن : اونوقت من باید چیکار کنم؟

نظرات (۷)

  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • اونوقت باید خواهرشوهر بشی!
    پاسخ:
    :))
    سلام عزیزم صبح بخیر
    مگه داداشت برای عاشق شدنش از شما باید اجازه بگیره ؟
    پاسخ:
    نه من چنین منظوری نداشتم٬ اون کلا آزاده
    اون وقت چی بپوشی؟
    پاسخ:
    خیلی خندیدم، واقعا اونوقت چی بپوشم؟  :))
    از خوشحالیِ برادر خوشحال شین :))
    پاسخ:
    خوشحال که میشم صد در صد ولی من از چیز دیگه ای میترسم قطعا :)
    سلام 
    من دو تا از داداشای کوچکترم زودتر از من ازدواج کردند :)
    سومی هم قراره همین کار رو بکنه :)))
     داداش دومم  زودتر از داداش اولم ازدواج کرد :)
    داداش اولمم زودتر از خواهر دومم ازدواج کرد :))


    نترسین عادی میشه :))



    پاسخ:
    چه معادله‌ی پیچیده‌ای شد واقعا :))) 
    امیدوارم اگه پیش اومد عادی باشه...
    راستی سلام :)
    شما دختری ؟؟
    پاسخ:
    بله
    he will, and you just move on...
    پاسخ:
    از کجا معلوم شایدم نشه :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی