دست‌ها

دست‌هایی که حرف می‌زنند

دست‌ها

دست‌هایی که حرف می‌زنند

دست‌ها

این وبلاگ قراره فضایی باشه برای حرف زدن من. البته نه به وسیله‌ی دهان، بلکه به وسیله‌ی دست‌هایی که تایپ می‌کنند!

طبقه بندی موضوعی

اونقدر که من اخبار صدا و سیما رو از تلویزیون می‌بینم، فکر نمی‌کنم جوون دیگه‌ای به سن من ببینه و دنبال کنه. از بس که پدرم پیگیر انواع اخبار از شبکه خبر و یک و دو و سه و گاهی تهران(!) هستن!!! 

حالا این برنامه های خبری هم بخشهای خبری‌ای دارن به طور مجزا، که توش خبرنگارهای جوون میان خبرهای اجتماعی، سیاسی و ورزشی و ... تولید می‌کنن و در قالب یه گزارش توی این بخش های خبری ارائه میدن. حالا من اینارو نمی‌گم که بدونید اخبار چه مدلیه یا روال برنامه هاش چیه! چون همه می‌دونن چه مدلیه دیگه! من اینا رو میگم تا مثلا یه مقدمه گفته باشم!

القصه این خبرنگارهای جوون هم که همه در به در دنبال سوژه و این حرفا‌ هستن تا یه گزارش جوون پسند و جنجالی یا بعضی وقت ها آموزنده و یا هشدار دهنده تولید کنن و پخش کنن!

حالا اینا همه رو باز گفتم که بگم بابا این دوستان دیگه امروز شورشو در آورده بودن به خدا! اه...

یه جوری گزارش تهیه کرده بودن که انگار دارن میگن «ای مردم ایران، یلدا مساوی است با خروج از شبکه های مجازی و بازگشت به آغوش گرم خانواده...» 

از یه طرف اصرار می‌کنن (به قول آقای مدیری دیدم که میگمااا) که بیاید این مودم اینترنتتون رو خاموش کنید و اون گوشی لامصب رو کنار بگذارین و دمی به آغوش گرم خانواده و پدربزرگ و مادربزرگ هاتون بپیوندید و در ادامه‌ی اون گزارش می‌گیرن از جوونایی که همه میگن اره ما بدبخت شدیم از بس توی مهمونیا سرمون به گوشیمون و شبکه های مجازی گرم بود (یه جوری میگن شبکه های مجازی انگار که آتیش جهنمه!) 

از طرفی هم اصرار پشت اصرار که برین خونه اقوام... انگار که ما نشستیم این خانوم خبرنگار بیاد بمون بگه پاشو جمع کن برو خونه مادربزرگت تا نیومدم خودم از خونه بیرونت کنم!

قربونشون برم خوبه چند تا جمله‌ی کلیشه‌ای هم پخش شده این مدت که بتونن توی گزارش استفاده کنن وگرنه من نمی‌دونم قرار بود چی بگن غیر از این جملات کلیشه ای درب و داغون من جمله «یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است، که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت»!

در ادامه هم اون آهنگ شب یلدای حامد محضرنیا (!) (رفتم اسمشو سرچ کردم!) رو پخش میکنن که معمولا پس زمینه ی گزارششون هم هست. از چند روز پیش تا الان شونصد تا گزارش از خبرنگارهای مختلف با همین ساختار یکسان دیدیم. 

حالا اینا به کنار، والا خانواده ی ما فقط ۱۰-۱۵ ساله این قرتی بازی شب یلدا رو احیا کرده و این سنت دیرینه را جشن می‌گیریم وگرنه قبل از اون خبری نبود از شب یلدا! چه برسه حافظ خوانی! من الان چجوری باید سنت حافظ خوانی رو توی خونمون حفظ کنم؟

توی تمام این چند سال، ما توی خونه خودمون چند تا خوراکی آوردیم و نشستیم جلوی تلویزیون و هی خوردیم و تخمه شکستیم و تلویزیون تماشا کردیم تا موقع خواب شد و تلویزیون رو خاموش کردیم و خوراکی ها رو هم جمع کردیم و رفتیم خوابیدیم! هیچ وقت هم از گوشی استفاده نکردیم در عین حال که هیچ یلدایی هم با هم حرف نزدیم حتی!

یکم که فکر می‌کنم می‌بینم در واقع با هم حرف می‌زدیم ولی در حد همین چند جمله :

« اون ظرف پسته رو بده بی زحمت »

«پاشو چایی بیار 

-نه من سنگینم خودت پاشو بیار

پاشو دیگهههههه (همراه با لبخند خواهشمندانه)»

«بزن یه شبکه دیگه»

«بابا اینطرفو نگاه کن یه عکس بگیرم»

«واااای دیگه دارم می‌ترکم!»

و ما در تمام شب یلداها(!) گوشیمون رو پرت می‌کردیم یه گوشه و زل می‌زدیم به تلویزیون و اگه کسی هم حرفی میزد بش می‌گفتیم سسسسسسس بذار ببینیم تلویزیون چی میگه!!!


اینه سنت اصلی شب یلدا :)


پ ن : تازه یادم افتاد که تنها اتفاق خاصی که شب یلدای ما رو، شب یلدا می‌کنه شیرینی خریدن مامانه! شیرینی از هندوانه و انار دون شده و آجیل و میوه و لبو و شلغم و حتی تلویزیون(!) واجبتر و یلدایی تره.


پ‌ن : یلدا مبارک :)


نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی